فرهنگ نما
هنوز شن هایی که برای بنایی آشپزخانه آورده بود کف کوچه پخش بود . کیسه های خالی و پاره سیمان هم برای خودشان روی خاک ها سر می خوردند . یه یاالله گفت و وارد خانه شد .
عهد عیال به احترام بلند شدند و بچه ها پریدند بغلش . ساکش را گذاشت روی زمین و بچه هارا بغل کرد . سر حوض سر و صورتش را شست بعد با یک خیز نشست روی گلیم دستباف یادگار خانم جون که کف ایوان پهن شده بود .
یک لیوان کمر باریک چایی خوش رنگ و تازه دم اومد جلوش , به استکان خیره شد و زیر لب گفت : یعنی این هم فرهنگ هست ؟ حسابی تو فکر بود . اتفاق عجیبی برایش افتاده بود که امان حرف زدن و بلبل زبانی های هر روزش را ازش گرفته بود . استکان را بلند کرد … قلپ اول را هورت کشید , چشمانش را بست انگار ته دلش چیزی صدا کرد , استکان را گذاشت روی نعلبکی گل گلی جهیزیه زنش . کمی مکث کرد و این بار بدون هورت کشیدن دو سه تا قلوپ دیگه خورد .
انگار زبانش باز شد , گفت : می گم به نظرت ما آدم های با فرهنگی هستیم ؟
زنش کمی نگاهش کرد و گفت : خوب معلومه مرد . ما نا سلامتی ایرانی هستیم . همه ماها با فرهنگیم .
با لرزش محسوسی توی صداش جواب داد : دِ نه دیگه , اگه ما با فرهنگ بودیم صبح تا شب پشت سر مردم حرف و نا حرف نمی زدیم , اگه با فرهنگ بودیم که روزی ۲۰۰ بار تو سر این همسایه ها نمی زدیم که بگیم ما فلانیم , اگه با فرهنگ بودیم برای چیزی که نیسیتم این همه دروغ نمی بافتیم , اگه با فرهنگ بودیم شن هارو کف کوچه پهن نمی کردیم تا عالم و آدم بفهمند ما بنایی می کنیم و کلی آزار و اذیت کنیم , اگه با فرهنگ بودیم غیر خودمون واسه بقیه هم ارزش قائل می شدیم , خوب اونا هم انسان هستند , چقدر نشتسیم و بافتیم براشون … نه ما فقط ادای با فرهنگ ها را در میاریم …
چایی سرد شده اش را نیمه تمام گذاشت و گفت البته یک نفره هم نمی شود با فرهنگ شد ….

میتونست بهتر باشه.
sallaaaaaaaaam
tavallodet mobaraaak behrooz joon
ishalla hamishe salaamat bashi
محمد اینجا هم دست از SPAM ور نمی داری؟
به نظرم یکم تو قدیم و جدید گم بود…