خودکشی
شایدهمه حرفهایمان دروغ باشد برای تحمل زندگی .
شاید هرگز به آخر نرسیم , هرگز به آنچه می خواستیم نرسیم .
شاید نمی بایست تلاشی می کردیم که چون همه چیز از ابتدا , ناگفته پیدا بود .
که این ما , عادت دارد بر بیهوده زندگی کردن . به از دست دادن زمان .
حال چه شد که ایستادن دیگر گناه نیست !؟ چه شد که برگشتن جرم نیست !؟ تمام کردن جنایت نیست !؟
چرا اینک تفکر کردن ذره ای احساس ندارد !؟ , ولی فکر دلیل وجود تمام دنیاست .
فکر کردن که دلیل نمی خواهد … اما زندگی بی فکر جرمی است , نهایت آن چوبه داری منتظر …
به اندازه یک حرکت , به فاصله یک تصمیم , می توان عوض کرد و عوض شد . می توان برگشت از نو … یا که به خاک کشید جسم را و پایان داد فلاکت را .
حال یک تصمیم , فقط یک تصمیم مانده تا حقیقت یک رویا .
تا که باز آیند پرندگان بر شاخه ها , و بخوانند آواز متولد شدن را . که آن لحظه تمام کردن نیست , بلکه شروع کردن است , شروع یک زندگی , همراهی با زمان .
و چه زیباست دنیا که آنقدر بزرگی دارد تا حل کند گذشته ات را در خود و بخواند آینده ای بی نظییر را برای تو …
و چه زیباست دنیا ….

۶ خط اول
خوندنش به ادم حس پوچی میده
یه جورایی معادل همون خودکشی
از اون به بعد میشه سو سوینور امید نظاره گر بود
برای من که اینطوره