قسم
قسم به روزگاری که انسان هایش را ترسی نیست از مرگ .
که زندگی در پوچی و جهالت , مرگ را آزادگی است .
گشتیم وهنوز میگردیم , دنیای پر فراز و نشیبی که بارها و بارها آنرا پیموده ایم و بار دیگر به امید نقطه ای روشن , راه را از سر می گیریم .
رفتیم و هنوز می رویم , به مقصدی که هزاران بار آنرا فتح کرده ایم وهمچنان به امید تفاوت بی خردانه تلاش می کنیم .
خواستیم وهنوز می خواهیم , بیشتر و بیشتر ها را و می دانیم که نتوان یافت محال ها را .
پرسه زدیم و هنوز پرسه می زنیم , در حیاط خلوت آدم ها , که شاید پیدا کنیم عشق را , بی توجه به آنکه عشق را در پستوی قلب هایمان جا گذاشتیم .
بی صفا و بی هدف , بی انگیزه و حفیر , بی آنکه درس گیریم , بی آنکه بفهمیم , به آنکه به خود آییم یک لحظه , و بی هزار چیز هزاران خواسته , هنوز میگردیم و میرویم و می خواهیم و پرسه می زنیم برای تمام بهترین ها و هیچگاه لحظه ای درک نکردیم که روز و روزگاری همه آن بهترین ها به دنبال ما می گشتند و می رفتند و می خواستند و پرسه می زندند ….
قسم به بهترین هایی که بودنشان ناچیز است و نبودنشان همه چیز …

قسم به بهترین هایی که بودنشان ناچیز است و نبودنشان همه چیز …
//
عاشق این جمله شدم ، عالی بود یه جورایی
خیلی خوب بود، خیلی پخته