<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>Viki Blog &#187; رویای واقعی</title>
	<atom:link href="http://www.vikiit.com/weblog/category/a-true-dream/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.vikiit.com/weblog</link>
	<description>مجموعه ای از مطالب شخصی و تخصصی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 10 Jan 2012 08:03:09 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>قدم سوم : شروع یک دیدگاه</title>
		<link>http://www.vikiit.com/weblog/42/</link>
		<comments>http://www.vikiit.com/weblog/42/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 26 Jul 2009 07:08:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بهروز</dc:creator>
				<category><![CDATA[رویای واقعی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.vikiit.com/weblog/?p=42</guid>
		<description><![CDATA[سلام
اول از همه مرسی به خاطر تمام لطفی که به من و این وبلاگ داشتید و خوشحالم که این مطالب در داخل و خارج از وبلاگ بازخورد های مثبتی داشت و حداقل زمانی را برای تفکر به خودش اختصاص داد .
وقتی بحث اتفاقات به پایان رسید ,, حالا یک گوشه ای دیگر از شناخت شخصیتی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سلام</p>
<p>اول از همه مرسی به خاطر تمام لطفی که به من و این وبلاگ داشتید و خوشحالم که این مطالب در داخل و خارج از وبلاگ بازخورد های مثبتی داشت و حداقل زمانی را برای تفکر به خودش اختصاص داد .</p>
<p>وقتی بحث اتفاقات به پایان رسید ,, حالا یک گوشه ای دیگر از شناخت شخصیتی مطرح می شود به اسم &#8221; دیدگاه &#8221; .</p>
<p>هر آدمی یک دیدگاه اصلی و بی نهایت دیدگار موضوعی در زندگی دارد . رشد دیدگاه ها از سنین   ۶ یا ۷ سالگی  شروع می شود و تا پایان عمر ادامه پیدا می کند . سرعت رشد دیدگاه کاملا دستی و توسط شخص تنظیم می شود .</p>
<p>اما به طور کلی دیدگاه چیست !!؟ مواجه با اتفاقات و تاثیر آن در مغز یک تفکر را می سازد که باعث درک بهتر شرایط و تعریف آن میشود . در واقع دیدگاه یک مترجم محیطی برای مغز است . هرچه دیدگاه باز تر و کاملتر باشد درک محیطی برای شخص بهتر , کاملتر و سریعتر است  .</p>
<p>دیدگاه ها به تفکر بهتر در زندگی نیز کمک می کنند و کسانی که دیدگاه های کاملتری دارند , برنامه ریزی کامل تری هم دارند و همچنین شناخت آنها از دیگران , موضوعات و اتفاقات بیشتر است .</p>
<p>دیدگاه اصلی در واقع معرف نوع شخصیت و کاملتر درک شخصیتی فرد از محیط است . دیدگاه های موضوعی می توانند هر چیزی باشد که بسته به علم و تجربه آن فرد کامل و ناقص هستند . مثلا دیدگاه های سیاسی , اقتصادی , علمی و &#8230; هرچند ۲۰% تمام دیدگاه های موضوعی تاثیر پذیر از دیدگاه اصلی هستند و حتما همه شما شنیدید که می گویند دیدگاها شخصی هستند و این شخصی همان دیدگاه اصلی است .</p>
<p>پرورش دیدگاه اصلی بدون پیدا کردن وضعیت کنونی آن غیر ممکن است . برای اینکه بتوانید دیدگاه خود را در شرایط کنونی پیدا کنید , برای اینکار کافی است سعی کنید تفکری که بلافاصله در برخورد با اتفاقات دارید را درک کنید . مثلا وقتی یک خبر را می شنوید می بایست اولین تفکری که در ذهن شما می آید را پیدا کنید و حال یادداشت کنید و یا در ذهن بسپارید .همچنین تجسم اتفاقات مختلف ( برای آنان که قوه تخیل خوبی دارند ) می تواند کمک کند . خود را در شرایط مختلف قرار دهید و سپس دیدگاه خود را در آن شرایط پیدا کنید .</p>
<p>برای اینکه بتوانید دیدگاه خود را کاملتر کنید , بعد از شناخت آن , به ۳ چیز احتیاج دارید , علم ( مثلا مطالعه پیرامون آن موضوع ) , تجربه ( دریافت تجربه دیگران , یا تحلیل تجربیات شخصی ) , تفکر ( ساخت یک دیدگاه جدید و سعی در اجرای آن ) .</p>
<p>البته در بحث های پیشرفته راجب تک تک اینها صحبت خواهیم کرد و فعلا ما در بخش شناخت گام برمیداریم .</p>
<p>موفق باشید<br />
بهروز</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.vikiit.com/weblog/42/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>قدم دوم : اتفاق</title>
		<link>http://www.vikiit.com/weblog/31/</link>
		<comments>http://www.vikiit.com/weblog/31/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 11 Jul 2009 08:30:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بهروز</dc:creator>
				<category><![CDATA[رویای واقعی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.vikiit.com/weblog/31/</guid>
		<description><![CDATA[&#60;&#60; تمام دنیا از یک اتفاق شروع شد و این اتفاق است که انسان را به جلو می برد &#62;&#62;
سلام .
خیلی خوشحال هستم که می توانم این متن را ادامه دهم . فکر می کنم این سری کمی از حاشیه ها فاصله بگیریم و اصل ماجرا را کم کم شروع کنیم .
به طور کلی باید [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;">&lt;&lt; تمام دنیا از یک اتفاق شروع شد و این اتفاق است که انسان را به جلو می برد &gt;&gt;</p>
<p>سلام .<br />
خیلی خوشحال هستم که می توانم این متن را ادامه دهم . فکر می کنم این سری کمی از حاشیه ها فاصله بگیریم و اصل ماجرا را کم کم شروع کنیم .</p>
<p>به طور کلی باید بدانیم هر جیزی از یک اتفاق شروع می شود . هر موفقیتی از یک سلسله اتفاقات ادامه پیدا می کنند . شکست ها نیز از اتفاق ها سر چشمه می گیرند و ادامه می یابند .</p>
<p>اتفاق ها در ۴ دسته اصلی قرار می گیرند که شناخت و تفکیک آنها فوق العاده لازم است .</p>
<p>دسته اول اتفاقات خوب هستند که تعریف ساده ای دارند , هر اتفاقی که تاثیر مثبت در زندگی دارد و انسان را خوشحال می کند و به او نشاط , انگیزه و روحیه می بخشد .</p>
<p>دسته دوم اتفاقات بد است , تعریفی عکس اتفاقات خوب , تاثیر منفی دارد , انسان را افسرده و ناراحت می کند .</p>
<p>دسته سوم اتفاقات معمولی , اتفاقاتی هستند که همواره در روز با آن مواجه هستیم و برخی اوقات خوب و برخی اوقات بد هستند اما نه با آن شدت که باعث تغییر در زندگی و روجیه شوند . شاید بهتر است تعریف را اینگونه بگویم که به سرعت اتفاق افتاده و به سرعت از بین می روند .</p>
<p>دسته چهارم اتفاقات بی تاثیر , این دسته در زندگی و روحیه انسان تاثیر گذار نیستند . می آیند و  می گذرند. بهتراست که خیلی به آن اهمیت ندهیم و زودتر فراموش کنیم .</p>
<p>نکته مهم اینجاست که اتفاقات همیشه ۱۰۰ درصد نیستند . هیچوقت نمی توان یک اتفاق را برای همه خوب یا بد دانست . باید قبول کنیم که اتفاقات تعریف و تاثیر شخصی دارند و هر شخص خود آنرا درک می کند .</p>
<p>به طور مثال ازدواج اتفاقی است که برای خیلی ها خوب است اما مطمئن هستم که عده ای این اتفاق را بد می دانند . حتی عده ای آنرا در دسته عمومی یا بی تاثیر قرار می دهند .</p>
<p>پس من نمی توانم اینجا از هر کدام مثال هایی بزنم چون ممکن درک شما کاملا متفاوت باشد . اما این حیلی مهم است که به عنوان اولین قدم اتفاقات را در زندگی دسته بندی کنیم. باید بفهمیم که در مواجهه با هر اتفاق چه عکس العملی را نشان دهیم و کی باید منتظر چه اتفاقی باشیم .</p>
<p>یک تمرین خوب برای این کار یادآوری اتفاقات روز است . شب ها حدود ۵ دقیقه زمان بگذارید و تمام اتفاقاتی که در طول روز برای شما افتاده را یادداشت کنید ( نوشتن باعث می شود تا تمرکز شما کاملا در اختیار شما باشد ) و سپس سعی کنید برای هر اتفاق یک دسته در نظر بگیرید .</p>
<p>این کار تمرین خوبی است که دو هدف را دنبال می کند :</p>
<p>اول تمرکز را افزایش داده و همچنین باعث می شود به محیط اطراف با دقت بنگریم .</p>
<p>دوم مغز را آماده فعالیت می کند .</p>
<p>بحث پیرامون اتفاق ها همچنان ادامه خواهد داشت که شاید در موقعی دیگر مدل های کنترل آن را شرح می دهیم . فعلا این تازه شروع کار است .</p>
<p>موفق باشید<br />
بهروز</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.vikiit.com/weblog/31/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>قدم اول &#8211; یک شروع</title>
		<link>http://www.vikiit.com/weblog/22/</link>
		<comments>http://www.vikiit.com/weblog/22/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 08 Jul 2009 11:19:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بهروز</dc:creator>
				<category><![CDATA[رویای واقعی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.vikiit.com/weblog/?p=22</guid>
		<description><![CDATA[سلام
اول از همه باید بگم که این سری مقالات و نوشته هارو از سیستم وبلاگ و نوع ادبیات نوشتاری من ( یا حتی موضوعات آن ) جدا بدانید . برای اینکه من سعی می کنم در این نوشته ها با زبانی ساده و به قولی خودمانی صحبت کنم که درک آن ساده تر باشد .
همچنین [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
اول از همه باید بگم که این سری مقالات و نوشته هارو از سیستم وبلاگ و نوع ادبیات نوشتاری من ( یا حتی موضوعات آن ) جدا بدانید . برای اینکه من سعی می کنم در این نوشته ها با زبانی ساده و به قولی خودمانی صحبت کنم که درک آن ساده تر باشد .<br />
همچنین خیلی دوست داشتم این سری نوشته ها را به صورت صوتی نیز قرار بدهم که خوب امکانات آن همه جا وجود ندارد و خوب من را هم زود خسته می کرد . به هر حال اگر پست ها من در این سری طولانی میشود , عذر خواهی میکنم . </p>
<p>خوب فکر کنم این شروع را کمی از خودم بگویم , که من دوران کودکی و نوجوانی معمولی داشتم , اینکه همیشه مثل دیگران زندگی میکردم . خیلی طبیعی و عادی &#8230; اما همیشه چیزی در پستوی ذهنم وجود داشت که نمی توانستم بفهمم چیست . </p>
<p>شاید کمی بعد زندگی من دچار تحول شد , آنهم تنها با یک سوال و شاید یک خواسته .<br />
سوالی که مسیر ها را عوض کرد , من را به سمت راه های سخت برد و راحتی زندگی برایم دشوار شد . البته اکنون خیلی ناراحت نیستم از انتخابم , من سوال ها و یک خواسته داشتم که برای فهمیدن و رسیدن به آن , هر کاری کردم . خوب این طبیعی است که بر سر هر هدفی مشکلات , خواسته ها , دلشکستن ها و شکست های زیادی وجود خواهد داشت . </p>
<p>سوال های من چیز هایی بود پیرامون زندگی , آدمی , هدف , دنیا و طبیعت بود که خوب سعی می کردم بیشتر با دقت توی زندگی و افکارم جواب آنها را پیدا کنم که خوب خیلی موفق نبودم . هنوز ذهن من پریشان و نا منظم بود که قدرت تمرکز و دقت بالا نداشت . </p>
<p>زمانی بعد , با شخصی آشنا شدم که بواسطه ایشان به فلسفه رسیدم , شاید استارت تحول زندگی من شروع به خواندن فلسفه و بود که اگر چه از نظر علمی خیلی برایم مهم نبود اما به هرحال ذهن من را منظم کرد . </p>
<p>از آن زمان مطالعات های تئوری و تجربه های عملی زیادی داشتم , چون کسی برای راهنمایی من نبود , زیاد شکست خوردم &#8230; اگر چه خیلی تلخ و سخت بود اما هر کدام دریچه تازه ای و درس جدیدی به من در زندگی داد . </p>
<p>حال پس از دورانی سخت , احساس می کنم به آن خواسته زندگیم که مدیریت آن بود , رسیدم و اکنون دوست دارم تمام دیده ها و افکار خودم را به صورت نوشته هایی در اختیار دیگران بگذارم تا کسانی که می خواهند کنون را من را بروند ( که کم هم نیستند ) لااقل کمکی باشد برای اشتباه کمتر . </p>
<p>سپاس فراوان<br />
بهروز</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.vikiit.com/weblog/22/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
<script type="text/javascript">
var gaJsHost = (("https:" == document.location.protocol) ? "https://ssl." : "http://www.");
document.write(unescape("%3Cscript src='" + gaJsHost + "google-analytics.com/ga.js' type='text/javascript'%3E%3C/script%3E"));
</script>
<script type="text/javascript">
try {
var pageTracker = _gat._getTracker("UA-6778314-2");
pageTracker._trackPageview();
} catch(err) {}</script>
