<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>Viki Blog &#187; دیدگاه ها</title>
	<atom:link href="http://www.vikiit.com/weblog/category/outlooks/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.vikiit.com/weblog</link>
	<description>مجموعه ای از مطالب شخصی و تخصصی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 10 Jan 2012 08:03:09 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>شعور اجتماعی</title>
		<link>http://www.vikiit.com/weblog/104/</link>
		<comments>http://www.vikiit.com/weblog/104/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 14 Jan 2011 10:28:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بهروز</dc:creator>
				<category><![CDATA[دیدگاه ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.vikiit.com/weblog/104/</guid>
		<description><![CDATA[اغلب پیش می آید تا دیالوگ های تکراری را روانه انسان های متفاوتی می کنیم .
به طور مثال من در عرض دو هفته با ۱۲ راننده تاکسی راجب به یک مسئله خاص صحبت کردم و یک ایده را به همه آنها انتقال دادم .
از میان این ۱۲ نفر تنها چهار نفر حاضر شدند به ایده [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>اغلب پیش می آید تا دیالوگ های تکراری را روانه انسان های متفاوتی می کنیم .<br />
به طور مثال من در عرض دو هفته با ۱۲ راننده تاکسی راجب به یک مسئله خاص صحبت کردم و یک ایده را به همه آنها انتقال دادم .<br />
از میان این ۱۲ نفر تنها چهار نفر حاضر شدند به ایده من گوش بدهند و فقط یک نفر آنرا پذیرفت .<br />
ایده مطرح شده منطقی و قابل لمس بود اما از آمار به دست آمده می توان دریافت که قابل درک نبود. </p>
<p>اینکه چه عاملی باعث می شود شما نتوانید در یک جمع از ایده های خودتان دفاع کنید و آنها را قابل پذیرش کنید , بحثی کاملا گسترده است . اما وقتی شما این ایده را در سطح گسترده در اجتماع مطرح می کنید نمی توانید انتظار داشته باشید که همه به یک میزان آنرا درک کنند. </p>
<p>شعور اجتماعی فاکتوری است که در جامعه های مختلف متفاوت و قابل تغییر است . اگر جامعه های یکصد , دویست یا سیصد سال پیش را به جامعه های کنونی مقایسه کنید می توانید ببینید که این شعور اجتماعی در طور زمان رشد کرده تا به چیزی که اکنون می بینیم رسیده . </p>
<p>اما نکته مهم اینجاست , <strong>چگونه باید ایده ای را که فراتر از شعور اجتماعی یک جامعه است را قابل پذیرش و عملی کرد !!؟ </strong></p>
<p>اگر نگاهی به جامعه خودمان بندازیم ما در حال حاظر مثال هایی داریم که تاپیش از آن تصور استفاده از آن سیستم ها محال بود. به طور مثال در حیطه تکنولوژی می بینیم که مردم روز به روز گرایش بیشتری پیدا می کنند. </p>
<p>من دوست دارم این موضوع را با شما شریک باشم تا در پست آینده از نظرات شما ( که اگر داده شد ) نتیجه گیری بکنیم و من راه حل را ارائه کنم . . . </p>
<p>پس منتظر جواب های شما به سوال بالا هستم &#8230; </p>
<p>ممنون<br />
بهروز</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.vikiit.com/weblog/104/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چهار بعد یک زندگی</title>
		<link>http://www.vikiit.com/weblog/91/</link>
		<comments>http://www.vikiit.com/weblog/91/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 09 Aug 2010 09:11:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بهروز</dc:creator>
				<category><![CDATA[دیدگاه ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.vikiit.com/weblog/?p=91</guid>
		<description><![CDATA[زندگی در معنی عمومی شامل اتفاقات کوچک و بزرگی است که در طول زمان مشخصی برای انسان می افتند.
به طور کل یک زندگی از عمل ها و عکس العمل های تشکیل شده که همه آنها از اتفاقات ناشی می شوند.
می توان به تعبیر دیگر زندگی را فضایی در نظر گرفت که انسان ها در آن [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>زندگی در معنی عمومی شامل اتفاقات کوچک و بزرگی است که در طول زمان مشخصی برای انسان می افتند.<br />
به طور کل یک زندگی از عمل ها و عکس العمل های تشکیل شده که همه آنها از اتفاقات ناشی می شوند.</p>
<p>می توان به تعبیر دیگر زندگی را فضایی در نظر گرفت که انسان ها در آن نسبت به عمل های خودشان اتفاقات مختلف را انخاب می کنند.<br />
برعکس تعریف عامیانه &#8221; اتفاق &#8221; که به معنی حوادث غیر قابل پیشبینی هستند , آنها کاملا تاثیر پذیر از عمل ها و عکس العمل های انسان ها در طول زمان هستند.</p>
<p><span style="color: #888888;">نکته : شاید بتوان بخش غیر قابل پیشبینی اتفاقات را به کلمه &#8221; حوادث &#8221; واگذار کرد که البته خود این نیز رده بندی های متفاوت دارند.</span></p>
<p><span style="color: #888888;"><span style="color: #000000;">همچنین زندگی را میتوان صفحه عظیم با یک شبکه عنکبوتی از میلیارد ها مسیر در نظر گرفت که انسان ها با انخاب آن مسیر ها ( عمل &#8211; عکس العمل ) مسیرشان را به سمت آینده در پیش می گیرند.<br />
در تمام این تعاریف , اتفاقات لازمه پیشرفت و حرکت به سمت آینده هستند. پس عمل ها و عکس العمل ها مهمترین بخش زندگی خواهند بود چون آنها هستند که اتفاقات را پدید می آورند. </span></span></p>
<p><span style="color: #888888;"><span style="color: #000000;">اما اتفاقات دارای ۴ بعد هستند که بیشتر انسان ها تنها از یک یا دو بعد آنرا مورد بررسی قرار می دهند. همین امر باعث می شود تا عکس العمل درست را نشان ندهند و مسیر اشتباه را انتخاب و با اتفاقات بدتر و بیشتر دست به گریبان شوند. </span></span></p>
<p><span style="color: #888888;"><span style="color: #000000;"><strong>بعد اول : نمای یک اتفاق<br />
</strong>این اولین چیزی هست که همه به آن توجه می کنند. یعنی خود اتفاق.<br />
به طور مثال وقتی یک نفر در کاری شکست می خورد , بعد اول همان شکست است . </span></span></p>
<p><span style="color: #888888;"><span style="color: #000000;"><strong>بعد دوم : تاثیر اتفاق<br />
</strong>هر اتفاقی تاثیراتی دارد. اتفاقات بد , تاثیر منفی و اتفاقات خوب تاثیرات مثبت دارند. شناخت این تاثیرات برای انتخاب عکس العمل مناسب اهمیت زیادی دارند. </span></span></p>
<p><span style="color: #888888;"><span style="color: #000000;"><strong>بعد سوم : دلایل یک اتفاق<br />
</strong>مهمترین بخش که معمولا ۷۰% انسان ها به آن بی اهمیت هستند بعد سوم آن است . به طور کلی می توان بعد سوم را &#8221; چرا!  &#8221; نامید. بعدی که به جستجوی دلایل در گذشته می پردازد و اساسا یک اتفاق را ریشه یابی میکند. این بعد برای کسب تجربه و انتخاب عکس العمل های مناسب در آینده مهم است . </span></span></p>
<p><span style="color: #888888;"><span style="color: #000000;"><strong>بعد چهارم : زمان و تاثیرات<br />
</strong>بعد چهارم بر روی یک نمای دور از گذشته به سمت آینده است . یک اتفاق در مدت زمان کوتاهی می افتد اما زمینه آن از مدت ها قبل و تاثیرات آن تا مدت ها بعد باقی خواهد ماند. بعد چهارم به کنترل و شناخت ثاثیرات یک اتفاق در نوار زمانی می پردازد. </span></span></p>
<p>یک اتفاق ( چه کوچک , چه بزرگ ) دارای هر ۴ بعد است و در اتفاقات کوچک کمتر پیش می آید تا بعد سوم و چهارم اهمیت داشته باشند بلکه این دو بعد از اتفاقات کلان و بزرگ به شدت مورد نیاز خواهند بود.<br />
اما اگر از دیدگاه یک تئوری دیگر به این موضوع نگاه کنیم , می بینیم  این اتفاقات کوچک هستند که زمینه ساز اتفاقات بزرگ می شوند , پس حتی الزام بررسی بعد های سوم و چهارم در اتفاقات کوچک اهمیت دارد.</p>
<p><span style="color: #888888;"><span style="color: #000000;">در اینجا تنها به معرفی کوتاهی از چهار بعد زندگی پرداختم , در چهار مطلب آینده هر بعد را به صورت تک تک بررسی خواهیم کرد و امیدوارم این تئوری بتواند با دیدگاه های شما کاملتر و جامعتر شود. </span></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.vikiit.com/weblog/91/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عینک دو چشمی</title>
		<link>http://www.vikiit.com/weblog/72/</link>
		<comments>http://www.vikiit.com/weblog/72/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 29 Dec 2009 20:38:50 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بهروز</dc:creator>
				<category><![CDATA[دیدگاه ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.vikiit.com/weblog/72/</guid>
		<description><![CDATA[توی زندگی بار ها شده تا به مسائل مختلفی برخورد می کنیم که می بایست راجع به آنها عکس العمل نشان دهیم . خبری را از کسی میشنویم و راجع به آن فرد قضاوت می کنیم .
فراتر از آن , در زندگی روزمره بار ها و بارها آدم هایی را می بینیم که سعی می [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>توی زندگی بار ها شده تا به مسائل مختلفی برخورد می کنیم که می بایست راجع به آنها عکس العمل نشان دهیم . خبری را از کسی میشنویم و راجع به آن فرد قضاوت می کنیم .<br />
فراتر از آن , در زندگی روزمره بار ها و بارها آدم هایی را می بینیم که سعی می کنیم به نوعی در ذهن خود تعریف شان کنیم .</p>
<p>یک قضاوت یا دیدگاه معمولا بر اساس چند فاکتور مختلف به وجود می آید :<br />
۱ : تجربه<br />
۲ : علم و درک<br />
۳ : قدرت تحلیل ( احساسی یا منطقی )</p>
<p>اگر ما بخواهیم قضاوت ها و یا دیدگاه ها را در دو گروه تقسیم کنیم , به این دو می رسیم :<br />
۱ : خوش بینانه &#8211; مثبت نگری<br />
۲ : بد بینانه &#8211; منفی نگری</p>
<p>تفکر های مثبت یا منفی اساسا در لحظه اول شکل می گیرند , یعنی به محض اینکه یک اتفاق می افتد مغز و اولین واکنش را نشان می دهد . تفکر مثبت یا منفی رابطه مستقیم بر قدرت تحلیل افراد دارد . کسانی که مرکزیت احساسی دارند بیشتر گرایش منفی و کسانی که مرکزیت منطقی دارند مثبت نگر هستند .</p>
<p>اما هیچ یک از اینها خوب نیستند . مثبت نگری باعث خونسردی و بیخیالی فرد خواهد شد و او را به شدت تنبل می کند و تحرک شخص را در واکنش به اتفاقات نابود می کند . همچنین منفی نگری صرف باعث ایجاد تشویش و نگرانی های بی مورد می شود که از درون به شخص ضربه می زند .<br />
اگر برای هر کدام این دو درصدی ( % ) در نظر بگیریم شاید بهترین نسب ۶۰% مثبت و ۴۰%  منفی باشد.</p>
<p>لازم به ذکر است که نوع دیگری از تفکرات وجود دارد که به آنها اندیشه و دیدگاه های تحلیلی گفته می شود که این مورد هیچ ارتباطی با بحث پیشین ندارد . و آن زمانی است یک شخص یک موضوع را تحلیل و نتیجه گیری میکند . که این نیز در دو بخش تقسیم می شود :<br />
۱ : تحلیل مثبت<br />
۲ : تحلیل منفی</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.vikiit.com/weblog/72/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>استدلال</title>
		<link>http://www.vikiit.com/weblog/68/</link>
		<comments>http://www.vikiit.com/weblog/68/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 11 Dec 2009 09:21:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بهروز</dc:creator>
				<category><![CDATA[دیدگاه ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.vikiit.com/weblog/?p=68</guid>
		<description><![CDATA[در زندگی ما آدم ها همواره پیش می آید که چند اتفاق به صورت همزمان رخ می دهد . این مهم نیست که حجم آنها بزرگ است یا کوچک باید سعی کنیم آنها را حل کنیم و به سوی آینده پیش بریم .
اولین گام در قوانین حل مشکلات , استدلال است . که از دیدگاه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در زندگی ما آدم ها همواره پیش می آید که چند اتفاق به صورت همزمان رخ می دهد . این مهم نیست که حجم آنها بزرگ است یا کوچک باید سعی کنیم آنها را حل کنیم و به سوی آینده پیش بریم .</p>
<p>اولین گام در قوانین حل مشکلات , استدلال است . که از دیدگاه من شامل ۳ بخش دارد :</p>
<p>۱ :  تاریخچه<br />
۲:  دلیل<br />
۳: راه حل</p>
<p>در برخورد با مشکلات این مهم است که شما اولویت بندی کنید , ابتدا سعی کنید مشکلات را متناسب با اهدافتان دسته بندی و سپس ۳ مرحله استدلال را در مورد آن اجرا کنید. ( پیرامون اولویت ها در آینده صحبت می کنیم )</p>
<p><strong>۱ : تاریخچه</strong></p>
<p>این مرحله با مرحله دوم در ارتباط است . وقتی دچار مشکلی می شوید اولین چیزی که در ذهنتان باید نقش ببند کلمه &#8221; چرا!!؟ &#8221;  است . از خودتان بپرسید چرا این اتفاق افتاده ؟<br />
کمی به گذشته بازگردید و سعی کنید با جستجو پیدا کنید کدام یک از اشتباهات شما باعث بروز این مشکل یا اتفاق شده . ( البته این میتواند در مورد اتفاقات خوب هم استفاده شود ) .<br />
من همیشه بر این اعتقاد بودم که مشکلات امروز ریشه ای درتصمیمات ما در گذشته دارد و این اصلا ایراد نیست . شما آن اشتباهات را اکنون پیدا می کنید تا در آینده مجددا مرتکب نشوید .</p>
<p><strong>۲ : دلیل</strong></p>
<p>دلایل بروز یک مشکل معمولا متفاوت هستند که می توان آنها را در ۳ بخش درونی , محیطی و تاریخچه ای مورد بررسی قرار داد . مشکلات درونی انسان رابطه مستقیمی با محیط دارد اما اینجا منشا یک مشکل می تواند درون انسان باشد , مانند عدم تمرکز یا حتی بیماری های روانی نظیر افسرده گی و &#8230;<br />
اما در بخش محیطی , حاشیه هایی است که گاها غیر قابل پیش بینی هستند اما می توان آنها را آنالیز کرد و کنترل کرد .<br />
همچنین دلیل تاریخچه ای را در قسمت قبل توضیح دادم.</p>
<p><strong>۳ : راه حل</strong></p>
<p>خوب حال شما می دانید که این اتفاق ( یا مشکل ) از کجا آمده و همچنین دلیل آنرا هم می دانید . حالا باید به راه حل ها فکر کنید . من به شما اطمینان می دهم الان شما راه حل های متفاوتی را دارید که می بایست آنها را تک به تک بررسی کنید و بهترین کار را انجام دهید . پس هیچگاه برای حل یک مشکل با عجله و بدون فکر اقدام نکنید .</p>
<p>لازم می دانم این را نیز اضافه کنم که استدلال اصلی ترین بخش حل مشکلات است و همچنین تاثیراتی دارد که در آینده به آن خواهید رسید.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.vikiit.com/weblog/68/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فریاد</title>
		<link>http://www.vikiit.com/weblog/59/</link>
		<comments>http://www.vikiit.com/weblog/59/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 30 Oct 2009 06:33:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بهروز</dc:creator>
				<category><![CDATA[دیدگاه ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.vikiit.com/weblog/?p=59</guid>
		<description><![CDATA[می گفتند انسان سر چشمه تمام زندگی است .
می بینم که انسان همه چیز دارد جز انسانیست .
می گفتند انسان را می توان ملاک آفرینش دانست .
می بینم که انسان موجودی است متفاوت .
روزگاری نچندان دور , نگرشی در ذهن ها متولد شد و آن توهمی بیش نبود . کمی بعد این توهم بر اجتماعی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>می گفتند انسان سر چشمه تمام زندگی است .<br />
می بینم که انسان همه چیز دارد جز انسانیست .<br />
می گفتند انسان را می توان ملاک آفرینش دانست .<br />
می بینم که انسان موجودی است متفاوت .</p>
<p>روزگاری نچندان دور , نگرشی در ذهن ها متولد شد و آن توهمی بیش نبود . کمی بعد این توهم بر اجتماعی چیره گشت که امروز از آن خسته شده ایم . اینقدر خسته که حتی تاب بهبود آنرا نداریم .<br />
توهمی که تلخی آن تنها برای دیگران است که می خواهند متفاوت باشند . غروری است از سر نادانی که حکم نابودی دنیا و زدن ریشه انسانیت دارد .<br />
آنها را که بنگری , یا از آنها بپرسی , خودرا همه چیز میداند , همه چیز می خوانند , همه دنیا را از آن خود می دانند , چون می گوینند خود آنرا ساخته اند . اما این را شاید  بهتر درک کنند که توهی بیش را به رخ دیگران نمی کشند .</p>
<p>این تفاوت نیست که خود را بالاتر از دیگران بپنداری , بلکه این توهمی است که می خواهی دیگران را نبینی , موفقیت دیگران را نبینی .<br />
این تفاوت نیست که بر سر هر چیز حتی به قیمت از بین بردن و شکستن , مبارزه می کنی , که این از سر ترس است که توان ستایش دیگران را نداری .</p>
<p>که این است قصه من , که این است قصه ما , انسان های کوچکی که خود را وابسته به هیچ جا نمی دانند , که دیگران کاح های خود را بر دوش آنها ساخته اند و خبر ندارند نابودیشان در اختیار یک اشاره این انسان های کوچک است . اینکه تا کی در سیتره غرور و توهم هستی نمی دانم , امیدوارم روزی را بنگری که انسان در برابر انسان برتری ندارد , روزی را بنگری که تو نیز به بزرگی کوچکی این انسان ها باشی و غرور حقیقی را با پادشاهی درونت جشن بگیری نه بر صورتک های مضحک واهی &#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.vikiit.com/weblog/59/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>قوانین طبیعت ( هیچ چیز مطلق نیست )</title>
		<link>http://www.vikiit.com/weblog/53/</link>
		<comments>http://www.vikiit.com/weblog/53/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 26 Sep 2009 08:27:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بهروز</dc:creator>
				<category><![CDATA[دیدگاه ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.vikiit.com/weblog/?p=53</guid>
		<description><![CDATA[این نوشته را با یکی از تئوری های خودم آغاز می کنم : هیچ چیز در طبیعت مطلق نیست .
شاید وقتی برای اولین بار این جمله را می خوانید خیلی بیان شیوایی در آن نباشد , اما من می خواهم تا به همراه شما ماهیت انرا مورد بررسی قرار دهیم . به طور کلی من [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>این نوشته را با یکی از تئوری های خودم آغاز می کنم : <strong>هیچ چیز در طبیعت مطلق نیست .</strong></p>
<p>شاید وقتی برای اولین بار این جمله را می خوانید خیلی بیان شیوایی در آن نباشد , اما من می خواهم تا به همراه شما ماهیت انرا مورد بررسی قرار دهیم . به طور کلی من می خواهم این عدم مطلق را در مورد نکات خوب و بد توضیح دهم .</p>
<p>ماهیت خوب یا بد فقط به خاطر برداشت ما است که این برداشت بر اساس چند فاکتور مهم انجام می شود :</p>
<p>۱ : تجربیات محیطی<br />
۲ : شرایط محیطی<br />
۳ : دانش فردی</p>
<p><strong>تجربیات محیطی : </strong>شامل تمام اتفاقاتی است که در اثر گذر زمان در حافظه انسان به عنوان یک تجربه ثبت می شود . به طور مثال وقتی برای اولین بار دست به یک جسم ناشناخته می زنیم ( از این نظر ناشناخته که تا کنون آنرا ندیده بودیم ) تمام سیگنال های ارسالی به عنوان تجربه در ذهن ثبت می شود . حال این برداشت ذهنی است که آنرا یک گرایش خوب یا یک گرایش بد ثبت کند . در مورد دنیای درونی نیز به همین حالت است . بعضی احاساس ها و شرایط زندگی باعث ایجاد تجربه هایی می شوند که در نتهایت نتیجه آن گرایش خوب یا بد دارد .</p>
<p><strong>شرایط محیطی : </strong>این مربوط به محیطی است که انسان در آن بزرگ می شود . که دو مورد مهم آن خانواده و جامعه هستند . انسان تا سنی مدام در حال الگو برداری است , از همین رو شما می توانید بچه هایی را ببینید که حالت های رفتاری را از افراد نزدیک خود تقلید می کنند . اگرچه هرچه انسان بزرگتر می شود این تقلید ها کمتر به چشم می خورد اما نکات ظریفی در مغز باقی خواهند ماند .</p>
<p><strong>دانش فردی : </strong>هرچه انسان مطالعه کند و به تحصیل علم ( حال از هر نوعی ) مشغول باشد دید بازتر و درک بالاتری پیدا می کند . این نکته تاثییر گذاری است که می تواند به انسان در  درک متقابل از محیط و انسان کمک کند .</p>
<p>همانطور که ملاحظه می کنید مجموع فاکتور های بالا نهایتا به نوعی برداشت منجر می شود که شخص توان انتخاب خوب و بد را خواهد داشت . پس وقتی این فاکتور ها در انسان های مختلف متفاوت است , می بایست برداشت آنها نیز از گرایش خوب و بد  متفاوت باشد .</p>
<p>پس هیچ کس نمی تواند بگوید نکات منفی مطلقا بد است , چون مطمئنا کسانی در دنیا هستند که عاشقانه آن نکات منفی را دوست دارند و انجام می دهند بدون آنکه ذره ای ناراحت شوند . یا مثلا فلان کار خوب است , چون کسانی در دنیا هستند که از آن کار متنفر باشند .</p>
<p>پس الزاما از دیدگاه طبیعت ( نه از دیدگاه انسان ها ) هیچ چیز مطلق نیست و این عدم مطلق بودن دنیا باعث تفاوت انسان ها می شود . همگرایی انسان ها را شامل می شود و این یک واقعیت است که اگر همه چیز مطلق می شد تمام روابط انسان ها نابود می شد و هیچ اجتماعیی به وجود نمی آمد .</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.vikiit.com/weblog/53/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فرهنگ نما</title>
		<link>http://www.vikiit.com/weblog/47/</link>
		<comments>http://www.vikiit.com/weblog/47/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 20 Aug 2009 20:47:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بهروز</dc:creator>
				<category><![CDATA[دیدگاه ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.vikiit.com/weblog/47/</guid>
		<description><![CDATA[هنوز شن هایی که برای بنایی آشپزخانه آورده بود کف کوچه پخش بود . کیسه های خالی و پاره سیمان هم برای خودشان روی خاک ها سر می خوردند . یه یاالله گفت و وارد خانه شد .
عهد عیال به احترام بلند شدند و بچه ها پریدند بغلش . ساکش را گذاشت روی زمین و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>هنوز شن هایی که برای بنایی آشپزخانه آورده بود کف کوچه پخش بود . کیسه های خالی و پاره سیمان هم برای خودشان روی خاک ها سر می خوردند . یه یاالله گفت و وارد خانه شد .<br />
عهد عیال به احترام بلند شدند و بچه ها پریدند بغلش . ساکش را گذاشت روی زمین و بچه هارا بغل کرد .  سر حوض سر و صورتش را شست بعد با یک خیز نشست روی گلیم دستباف یادگار خانم جون که کف ایوان پهن شده بود .</p>
<p>یک لیوان کمر باریک چایی خوش رنگ و تازه دم اومد جلوش , به استکان خیره شد و زیر لب گفت : یعنی این هم فرهنگ هست ؟ حسابی تو فکر بود . اتفاق عجیبی برایش افتاده بود که امان حرف زدن و بلبل زبانی های هر روزش را ازش گرفته بود . استکان را بلند کرد &#8230; قلپ اول را هورت کشید , چشمانش را بست انگار ته دلش چیزی صدا کرد , استکان را گذاشت روی نعلبکی گل گلی جهیزیه زنش . کمی مکث کرد و این بار بدون هورت کشیدن دو سه تا قلوپ دیگه خورد .</p>
<p>انگار زبانش باز شد , گفت : می گم به نظرت ما آدم های با فرهنگی هستیم ؟<br />
زنش کمی نگاهش کرد و گفت : خوب معلومه مرد . ما نا سلامتی ایرانی هستیم . همه ماها با فرهنگیم .<br />
با لرزش محسوسی توی صداش جواب داد : دِ نه دیگه , اگه ما با فرهنگ بودیم صبح تا شب پشت سر مردم حرف و نا حرف نمی زدیم , اگه با فرهنگ بودیم که روزی ۲۰۰ بار تو سر این همسایه ها نمی زدیم که بگیم ما فلانیم , اگه با فرهنگ بودیم برای چیزی که نیسیتم این همه دروغ نمی بافتیم , اگه با فرهنگ بودیم شن هارو کف کوچه پهن نمی کردیم تا عالم و آدم بفهمند ما بنایی می کنیم و کلی آزار و اذیت کنیم , اگه با فرهنگ بودیم غیر خودمون واسه بقیه هم ارزش قائل می شدیم , خوب اونا هم انسان هستند , چقدر نشتسیم و بافتیم براشون &#8230; نه ما فقط ادای با فرهنگ ها را در میاریم  &#8230;</p>
<p>چایی سرد شده اش را نیمه تمام گذاشت و گفت البته یک نفره هم نمی شود با فرهنگ شد &#8230;.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.vikiit.com/weblog/47/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
<script type="text/javascript">
var gaJsHost = (("https:" == document.location.protocol) ? "https://ssl." : "http://www.");
document.write(unescape("%3Cscript src='" + gaJsHost + "google-analytics.com/ga.js' type='text/javascript'%3E%3C/script%3E"));
</script>
<script type="text/javascript">
try {
var pageTracker = _gat._getTracker("UA-6778314-2");
pageTracker._trackPageview();
} catch(err) {}</script>
