بهروز | مهر ۴, ۱۳۸۸
این نوشته را با یکی از تئوری های خودم آغاز می کنم : هیچ چیز در طبیعت مطلق نیست .
شاید وقتی برای اولین بار این جمله را می خوانید خیلی بیان شیوایی در آن نباشد , اما من می خواهم تا به همراه شما ماهیت انرا مورد بررسی قرار دهیم . به طور کلی من [...]
دسته: دیدگاه ها |
۱ دیدگاه »
برچسب:
بهروز | شهریور ۲۸, ۱۳۸۸
هوا اینقدر سرد بود که حتی توان حرف زدن نداشتم . با دست و پای بخ زده وارد خانه شدم که دیدم کنار پنجره ایستاده و بیرون را نگاه می کند . از هوا گفتم و یخبندان بیرون , اما بی تحرک بیرون را تماشا می کرد . سپس از اوضاع بیرون و دعوای پسر [...]
دسته: شخصی |
۲ دیدگاه »
برچسب:
بهروز | شهریور ۱۶, ۱۳۸۸
البته برای من فرقی نمی کرد آنروز کنار رودخانه خشک شده , به حرفهایش گوش کنم یا نه . به هر حال من منتظر بودم و بیکار و او هم مدام و یکریز از آسمون و زمین می گفت و فکر می کنم برای او هم فرقی نمی کرد که کسی به حرفهایش گوش مسپارد [...]
دسته: شخصی |
۱ دیدگاه »
برچسب: