تردید
بهروز | مهر ۱۴, ۱۳۸۹
در آستانه پروار , کنار پنجره …
آسمان را آبی می بینم , آنقدر وسیع که نامم را فریاد می زند .
تکه ابرهای سفید , چون غول های مهربان به نظرم می آید…
غول هایی که دو دست باز دارند تا به سمت شان پرواز کنم .
زمین سبز است , فوق العاده سبز …
تماشای درختان از بالا [...]
